السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)

772

خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)

نام امام عليه السلام بود هرگز به آن احتجاج نمىفرمود همان‌گونه كه روشن است . و اگر هم احتجاج مىفرمود ، مردم سخنش را رد كرده ، مىگفتند كه مراد از « علىّ » ، « مرتفع » است . و آن مناشده را جمال‌الدّين عطاءاللَّه محدّث شيرازى ، در كتابش ، « روضةالأحباب » از بعضى كتاب‌هاى تاريخ روايت كرده است . استدلال ابن‌عبّاس به اين حديث و هشتم : روايتى است كه جمال‌الدّين محدّث شيرازى نيز آن را آورده است كه ابن‌عبّاس به حديث « من شهر دانشم و على در آن است » در گفت‌وگويى كه با عايشه دارد ، احتجاج نمود و عايشه در برابر استدلال او سكوت كرد . احتجاج عمروبن‌عاص با معاويه به اين حديث و نهم : حديث « من شهر دانشم و على در آن است » از جمله منقبت‌هاى امام آورده شده است كه عمروبن‌عاص در نامه‌اى به معاويه به آن احتجاج كرده ؛ آن‌جا كه گفته : « امّا اين كه به ابوالحسن برادر و جانشين رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم نسبت حسد و دشمنى با عثمان داده‌اى ، و اصحاب را فاسق ناميدى ، و گمان كردى او آنان را بر قتلش برانگيخت ، پس اين گمراهى است . واى بر تو معاويه ! مگر ندانسته‌اى كه ابوالحسن جان خود را در برابر رسول‌خدا قرار داد و بر بسترش خوابيد ، و او سبقت در اسلام و هجرت دارد ، و در باره‌اش رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم فرمود : او از من است و من از او ، و او نزد من به منزله‌ى هارون نسبت به موسى است جز اين كه بعد از من پيامبرى نيست . و رسول‌خدا صلى الله عليه و آله و سلم در روز غدير خم درباره‌اش فرمود : آگاه باشيد هر كس من مولايش بودم پس على مولاى اوست ، و پروردگارا يارى كن هر كس كه او را يارى كرد ، و دشمن دار هر كس با او دشمنى كرد ، و پيروزى بخش هر كس او را يارى كرد و سرافكنده كن هر كس او را يارى نكرد . و او همان كسى است كه پيامبر عليه السلام در باره‌اش در روز خيبر فرمود : سوگند كه